تبليغاتX
روزگار من
بعد از مدت ها فرصتی (و رغبتی) پیدا شد تا چیزی بنویسیم، با اینکه هنوز با خودم کنار نیامدم که واقعاً بنویسم! (چونکه کلی کار تایپ دارم که انجام نشده!). دو روز پیش وقتی قرار بود، پروژه روش تحقیق، پروژه اصول طراحی، سمینار فرآوری صنعتی، و طراحی فلوشیت های مدار را برای امروز آماده کنم، مطمئن نبودم از پس انجام یکی از آنها هم بر بیام! اما یک جمله زیبا هست که میگه اگر تو چیزی موفق نمیشی مقصر فقط خودتی! حالا مشکلات هرچی می خواهد باشد ....
خوب چند شب بیدار ماندن تا ساعت 4 صبح، و بیدار شدن ساعت 5:30 صبح موجب شد، همه کارهای ذکر شده بالا انجام شود .... اما از انجا که در دقیقه 90 باید اتفاق بدی می افتاد، البته انتظار داشتم cool disk خراب شود و inetrnet دانشگاه هم قطع شود (چون کپی کارها رو همیشه به آدرس e-mail خودم پست می کنم) ... آن اتفاق افتاد .... صبح که از 8 صبح تا 1 بعد از ظهر امتحان بود، تا زمان پرینت پروژه ها رسید، برق ها رفت ... خوب برق اضطراری بود ... چند لحظه ای خوشحالمان کرد ... اما خوب کارتریج پرینتر خراب بود، ار قضا هر 4 پرینتر خراب بودن! (4 تا باهم!)
خوب زمان تحویل می گذشت و کاری ازمان ساخته نبود، دست به حرکتی انتحاری زدیم، خوب برق این منطقه از تهران قطع است، جاهای دورتر که برق هست ... عزم رفتن کردیم، وزارت نیرو هم فهمید، برق آمد ... در وقت های تلف شده پرینت هارو گرفتیم، دانه دانه به اساتید مربوطه رساندیم ... کمی خوشحال شدیم! باز هم زیاد طول نکشید، یک اشتباه کوچک در محاسبات طراحی کارخانه (از جانب خودم که خواسته بودم زرنگی بخرج دهم و مسائل را با برنامه نویسی حل کنم که در محاسبات اشتباه کرده بودم ... بنده خدا شریک پروژه من هم، بر اساس محاسبات من کل محاسباتش اشتباه شده بود ...) بنابراین تا ساعت 7 هم در دانشگاه ماندیم .. نهایتاً مشکل برنامه حل شد! به یکباره تمام جواب ها داده شد! مدار تکمیل شد ... بهتر از قبل ولی نایی برای دست زدن نمانده بود ... فردا روزه بهتری است ...
امشب برعکس روال معمول زودتر از کامپیوتر جدا میشم!
حرف زیاده برای گفتن، اما با تایپ کردن راحت نمی تونم کنار بیام!


نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه 10 تیر1387 |
در بدو ورود به مترو (بخصوص در ساعات شلوغ صبح ها از ساعت 6:30 تا 8:30 و بعداز ظهر ها 5 تا 8) باید تصمیمی حیاتی بگیرید! که آیا می خواهید شهروندی با شخصیت باشید یا خیر. شخصیت داشتن هم مزایا دارد هم معایب ...
از معایب با شخصیت بودن:
- باید برای سوار شدن بلیط تهیه کنید!
- اجازه ندارید دیگران را هنگام سوار شدن هل بدهید (البته شرط لازم داشتن فیزیک بدنی مناسب است!)
- اگر با رعایت شرط دوم توانستید روی صندلی بنشینید (که بسیار بعید است)، صندلی دیگری را بجز صندلی خود اشغال نکنید (بطور مثال برای دوستان خود رزرو نکنید)
- در صورت موفقیت در سه شرط بالا، موجب آزار دیگران نشوید اعم از: ور رفتین با موبایل (منظور صدای آن است!)، در آوردن کفش، لنگ دراز کردن روی صندلی مقابل یا بخاری مترو، نشستن نامناسب بطوریکه 70% بدن شما (بخصوص لنگ ها) در حیطه صندلی طرف مقابل باشد، و گفتگوی بلند با اطرافیان ...
- تا اینجا فقط جلوی در مترو و داخل مترو با شخصیت بوده اید، شخصیت واقعی هنگام پیاده شدن نمایان می شود، با صبر و آرامش و رعایت نوبت، بدون درگیری فیزیکی پیاده شوید ...

از مزایای بی شخصیت بودن:
- ممکن است گاهی بتوان مجانی سوار شد
- آزادی عمل کامل در هنگام باز شدن درب های مترو
- احتمال بالای نشستن شما روی صندلی (هنوز 100% نیست، به تجربه شما و همرزمانتان بستگی دارد، مثلاً بلد بودن جای درب مترو قبل از توقف آن!)
- می توانید چندین صندلی را رزرو کنید
- آزادی کامل در روش نشستن، و استفاده از ابزار لهو و لعب
- بالا رفتن آمادگی جسمانی شما
- می توانید جزو اولین نفراتی باشید که از مترو خارج می شوید
- می توانید روی سکوها سیگار بکشید (البته در نقاط کور دوربین ها)

-----------------------------------------------------
توصیه های بهداشتی:
- با خانواده یا بچه های کوچک وارد جمعیت انبوه پشت درب های قطار نشوید
- در صورت داشتن هیکل نحیف مجبورید با شخصیت باشید
- هنگام دوا در سکو یا داخل قطار دخالتی نکنید (یا جیبتان خالی می شود یا کتکی می خورید)
- اگر جلوی شما هنگام سوار شدن خانمی قرار دارد، به سرعت جای خود را عوض کنید (در صورتیکه شما خودتان به این خانم برخورد نکنید، هلتان می دهند که برخورد کنید! بدتر از آن، اگر سیلی از خانم بخورید نمی توانید بزنید!)
- هنگام سوار و پیاده شدن به جیب ها و کیف خود توجه کامل داشته باشید
- از کسی خوراکی برای خوردن قبول نکنید (اعم از آدامس، خرما، شکلات .. نذری ... نخوردنش فوقش مکروه است) (این نکته در تاکسی هم صدق می کند)

پ.ن.: با شخصیت بودن کاری است بس مشکل! هنر انجام کار سخت است.

خواب بر ما مستولی شد ....
نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 |
به نام خدا
كلنگ وبلاگ در اين تاريخ 26 فروردين87 (با حضور فقط خودم) زده شد. فكر مي كنم تا مدت ها مهجور بمونه ...
اگر خداي نكرده راه گم كرده اي به اين سمت آمد، بداند اين بلاگ هم مانند پروژه هاي ملي كلنگش زده شده، حالا تا قسمت بشه چيزي درش گنجوند ...
زياد انتظار بي راهي نيست، تا اينجا كه اومديد كامنتي هم بديد، تصور كنيد براي اموات فاتحه مي فرستيد ...


نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه 26 فروردین1387 |